دیگری

او گاهی «دیگری» است. وقتی با غریبه‌ای حرف می‌زند، خودش هم غریبه می‌شود. با این‌که قلبش تندتر می‌زند، اما دوست دارد بخندد. تُن صدایش تغییر می‌کند، و به ادامه‌ی گفتگو امیدوار است. ناخودآگاه عادت‌های برادرش را برای غریبه به نمایش می‌گذارد. زمانی هم که غریبه می‌رود، ترسی مبهم سراغش می‌آید؛ از غریبه‌ای که رفته و دیگر نیست، می‌ترسد. و تا چند روز هر جا که می‌رود با چشم‌هایش دنبال غریبه می‌گردد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *