رگباری تند از خون، عرق، اسپرم و اشک

«روبرتو بولانیو» شاعر و نویسنده‌ی شیلیایی، خود را بیشتر شاعر می‌دانست؛ اما پس از ازدواج و پدر شدن به این معشوق قدیمی‌اش خیانت می‌کند و داستان‌نویسی را به صورت جدی‌تری ادامه می‌دهد. او مثل شخصیت یکی از داستان‌هایش شروع می‌کند به فرستادن داستان به مسابقات ادبی؛ و وقتی داستان‌اش جایزه‌ای نقدی می‌برد، تنها عنوانش را عوض می‌کرد و آن را به مسابقه‌ی دیگری می‌فرستاد. شخصیت بیشتر داستان‌های او شاعران و نویسندگانی هستند که گاهی حتی اسمی ندارند. او همانند بورخس علاقه‌ی خاصی به خواندن داشت و حریصانه کتاب‌هایش را که بیشتر می‌دزدید، می‌بلعید. داستان‌هایش هم بی‌شباهت به داستان‌های بورخس نیست. زمانی هم که از او می‌پرسند که چیزهای مورد علاقه‌اش را نام ببرد، در جواب می‌گوید: «ادبیات بورخس و عشق‌بازی». او که در جوانی زندگی هیپی‌واری داشت و دوست داشت با کت چرمی عکس بگیرد، ادبیات را محصول رگباری تند از خون، عرق، اسپرم و اشک می‌دانست. به تازگی کتاب‌هایی از این نویسنده ترجمه شده که خواندن‌شان خالی از لطف نیست.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *