الماس‌های پراکنده، یا آن صندلی خالی منم!


دو شاهکار از «یان نه‌مک» فیلم‌هایی که با نگاه‌کردن به سال‌های تولیدشان تعجب برانگیزند. جشن و میهمانان فضایی کافکایی و کابوس‌وار دارد. سه زن و چهارمرد برای پیک‌نیک به جنگلی رفته‌اند. اما زمانی که در جنگل در حال قدم‌زدن هستند توسط گروهی از مردان محاصره می‌شوند. یکی از مردها با پا دور آن‌ها خطی می‌کشد و می‌گوید که اجازه ندارند از آن محوطه بیرون بیایند. بعد میزی می‌آورند و پشت میز مردی با لبخندی مرموز می‌نشیند و می‌گوید که همه‌ی این‌ها بازی است و آن‌ها دارند با هم نمایشی اجرا می‌کنند. همین که بازی رنگی از خشونت به خود می‌گیرد مردی با کت و شلوار سفید به آن‌ها می‌پیوندد و بعد از معذرت‌خواهی، هم‌چون یک پیشوا همه را به جشن تولد خود دعوت می‌کند. آن‌ها همراه مردانی که محاصرشان کرده‌اند می‌شوند میهمانان جشن تولد او. میهمانانی که هنگام شام خوردن می‌فهمند در جای خودشان ننشسته‌اند. کارها و حرف‌های پوچی که صاحب میهمانی و میهمانان می‌زنند، یک لودگی تمام عیار است. بلاهتی که تا آخر فیلم ادامه دارد که می‌تواند تمثیلی از جامعه توتالیتر باشد با مردمانی که توان هیچ کاری ندارد. در فیلم دیگر یان نه‌مک الماس‌های شب دو پسر نوجوان در حال فرارند. همه‌ی فیلم حکایت دویدن آن دو نوجوان است که گاهی نقبی می‌زند به درون آن‌ها، گذشته و آینده‌ی نامعلومی که در پیش دارند. که در آخر هم توسط یک گروه یا حزب محلی که پیرمردهای از سن گذشته‌ای هستند، دستگیر می‌شوند. فضای دهشتناک حاکم بر این دو فیلم، با این‌که هر دو نزدیک شصت دقیقه هستند یک ثانیه دست از سر بیننده برنمی‌دارد. کابوس‌هایی که کاراکترهایش را در موقعیت‌های کافکایی قرار می‌دهد. همه‌ی زواید از فیلم‌ها حذف شده، و همه‌ی آن چیزهایی که باقی مانده، خودِ فاجعه‌اند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *