حدِ روایت و شکل‌های انضمامی

نمایی از «ژان‌پیر لئو» در یکی از محبوب‌ترین فیلم‌های زندگی‌ام: OUT 1
حدِ دیدن یک فیلم کجاست؟ مرزهای یک فیلم را تا کجا می‌توان طی کرد؟ یک فیلم چه اندازه به مخاطب اجازه می‌دهد نشانه‌هایش را رمزگشایی کند؟ چند بار باید یک فیلم را دید که جرات پیدا کرد و مطمئن بود از دیدن کامل فیلم؟ در برنامه‌ی روزانه‌ی من همیشه زمانی تخصیص داده شده به دیدن بخشی از فیلم «OUT 1» ژاک ریوت؛ که اگر دو فیلم محبوب داشته باشم برای همه‌ی عمر به قطع یکی‌ش همین فیلم است. فیلمی نزدیک به سیزده ساعت که دیدن‌اش، حتا چند دقیقه‌اش، آن احساس رضایتی و آسودگی را سراغم می‌آورد که نوشتن و اتمام یک کار.
دو گروه تئاتر مشغول تمرین نمایشنامه‌ای هستند. تمرین می‌کنند و بحث‌های طولانی انجام می‌دهند سر چگونگی ادامه‌ی کار. تمرین برای آماده‌سازی بدن، گفتگو و بحث‌های طولانی برای رسیدن به شیوه‌ی درست روایت. فیلمی درباره‌ی ساختن و تفسیر آن‌چیزی که به نمایش درمی‌آید. خود فیلم انگار به تماشای خودش نشسته است و این تماشاگر است که با عمل دیدن ساخت فیلم را شکل می‌دهد. حین تمرین این دو گروه، فیلم جریان روزمره‌ی زندگی دو کاراکتر دیگر را روایت می‌کند. پسر جوانی که برای امرار معاش صفحاتی از کتاب‌ها را در پاکت‌های جداگانه می‌گذارد، به کافه‌ها می‌رود و آن‌ها را در عوض مقدار اندکی پول می‌فروشد. کاراکتر دیگر هم دختر جوانِ ولگردی است که با دزدی‌ روزگار می‌گذراند. هر دوی آن‌ها به صورت اتفاقی به نامه‌ها و یادداشت‌هایی دست پیدا می‌کنند که به گروهی زیرزمینی اشاره دارد. آن دو در تلاش برای پیدا کردن گروه به رمزگشایی از یادداشت‌ها می‌پردازند.
ریوت با این جریان دوگانه‌ی روایت و تفسیر، متن و نشانه و رمزگشایی مخاطب فیلم را در هزارتوی روایتش اسیر می‌کند، چاره‌ای برایش نمی‌گذارد که او هم تن به بازی بدهد و بشود یکی از کاراکترها، یکی از اعضای آن دو گروه تئاتری که مشغول تمرین هستند. 

*** 

پس‌نوشت:این نما بی‌شباهت نیست به نمایی از محبوب‌ترین فیلم زندگی‌ام «مادر و روسپی» که در آن «ژان‌پیر لئو» یکی از جلدهای «در جستجوی زمان از دست رفته» را دست گرفته و می‌خواند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *